خداوند ابتدا خورشید را آفرید، سپس زمین را آفرید و بعد صدا را
آفرید.
تمامی اهمیت صدا در این یک فراز نهفته است. انسان از همان آغاز رشد و
نمو در رحم مادر با احساس شنوایی آشنا میشود. در آن زمان حتی اندام
شنوایی چون پرده گوش، لولههای هدایت کننده صدا و پرده صماخ هنوز به
شکل نهایی خود نرسیدهاند. اما نوزاد امکان شنوایی را داشته و با صدا
ارتباط برقرار میکند. پس از تولد زمزمههای مادرانه که نوزاد با صاحب
آن صدا از درون رحم آشنا شده است باعث آرامش شده و لالایی مادرانه
اولین موسیقی تسکیندهنده روح او میگردد. کاری که هیچ نوار مغناطیسی
صوتی (TAPE) یا با کیفیت دیجیتال، دیسک فشرده (CD)،نمیتواند انجام
دهد. از حدود یکصد سال پیش انسان امکان ضبط صدای خود را پیدا کرده و
دراین یک قرن به پیشرفتهای چشم گیری نیز دست پیدا کرده است. اما هنوز
آن صدایی که ما مستقیما توسط گوش خود میشنویم معادل سازی و باز سازی
نشده است. با این همه پیشرفت در زمینه صنعت صدابرداری، هنوز هم فرسنگها
از واقعیت عقب هستیم و آخرین دستاورد ما تنها در حد تصوری از اصل صدا
است نه تکثیر یا خلق واقعیت درون آن. چون هنوز به احساس شنوایی اهمیت
ندادهایم و موضوع شنوایی را در محدوده ی گوش رها کرده ایم.
اما واقعاً صدا چیست؟ آیا تنها لرزش و ارتعاش ملکولهای هواست؟ جواب
منفی است. وقتی کلامی میگوییم سعی در انتقال یک انرژی از طرف خودمان
توسط آن کلام به مخاطب داریم. صدای ایجاد شده آمیختهایست از تمام آن
احساسی که میخواهیم به توسط آن صدا منتقل کنیم. یعنی برای ما احساس
شنوایی و رساندن این انرژی اهمیت دارد نه تنها انتقال یک ارتعاش
ملکولی. صدا در خود این انرژی را دارد ولی بسنده کردن ما در انتقال این
انرژی از طریق سیگنالهای الکتریکی بسیاری از انرژی درون آن را فیلتر و
حذف میکند. بنابراین صدا یک سیگنال الکتریکی یا ترکیبی از موجهای
سینوسی و تنها یک ارتعاش نیست. صوت در ذهن اتفاق میافتد نه در گوش. به
همین لحاظ است که من کلمه احساس شنوایی را جایگزین شنیدن میکنم چون در
واقع چنین است. اشکال ما از اینجا بوجود میآید که گوش را عامل شنیدن
میپنداریم. در حالیکه وقتی با خود حرف میزنیم یا فکر میکنیم صداها
وجود دارند اما توسط دیگران شنیده نمیشوند. صوت در خود هویت و
انرژیهایی دارد که تاکنون با هیچ وسیله ای قابل اندازه گیری نبوده
است. صدای لالایی مادر حتی وقتی از یک سیستم دالبی سوراند یا چند جهته
(Dolby Surround or Multi Directional) با کیفیت عالی برای نوزاد پخش
شود هیچگاه دارای آن احساس اصلی برای نوزاد نیست. درسینما تصویر سقوط
یک هواپیما به درون یک ساختمان را میبینیم و صدای سقوط و انفجارش را
نیز میشنویم، اما تاثیر آن در ذهن ما هیچگاه قابل مقایسه با تصادف یک
موتور سوار با درب اتومبیلمان نیست. احساس صدای پخش شده در سینما را از
یاد میبریم اما احساس تصادف خودمان را خیر.
اکنون این سؤال است که چرا؟ مگر صدا در خود چه چیزی دارد که قابل ضبط و
نگهداری نیست؟!
جوابش در هویت و انرژیهای نهفته در صدا و احساس شنوایی است. شنیدن یک
صدا به بسیاری عاملها وابسته است که این عوامل باید یکجا حضور داشته
باشند تا صدا به صورت ۱۰۰% واقعی شنیده و احساس شود. برای بازتر کردن
مسأله به بررسی این عوامل میپردازم.
اولین عامل تاریخچه ذهن ما از آن صداست. در مثال لالایی بالا جنین نه
ماه در طول رشدش در رحم با طنین صدای مادر آشنا میشود. رشد سلولهای
وجودش با صدای قلب مادر، نفس کشیدن و حتی لبخندهای او در میهمانی ها و
گریههای او در مراسم ترحیم عجین میشود. آن صدا کمکم ریشه در
تاریخچهی هستی نوزاد پیدا میکند. آن صدا برای نوزاد تنها یک آوا
نیست. این آوا حتی ریشه در نحوه تشکیل سلولهای عصبی نوزاد حتی به لحاظ
ژنتیکی دارد که باعث میشود آن سلولها با روان مادر سنخیتی عمیق پیدا
کند. هر صوتی برای هر کسی یک تاریخچه و در نهایت یک حس شنوایی متفاوت
دارد. برای همین است که بعضی صداهایی که برای ما خوش آواست برای دیگری
ناخوشایند است و یا بالعکس. عامل تاریخچه عامل بسیار مهمی است و باعث
میشود احساس شنوایی ما با دیگران بسیار تفاوت پیدا کند و در نهایت صدا
در ذهن ما متفاوت به نظر برسد. برخی صدا ها نیز در درون ما تاریخچه ی
مشترکی با دیگر انسانها دارند که با نوای حیات ما آمیخته است. مانند
صدای تپش قلب و یا نفس کشیدن. به سادگی میبینیم که صداگذاران فیلمهای
ترسناک با پخش کردن این صداها و با استفاده از کمی تند کردن ریتم و ضرب
آهنگ آن چه احساس دلهرهی عمیقی را در ما بوجود میآورند.
عامل دیگر حسِ در لحظه است. یعنی اینکه اگر مادر حتی همان نوای لالایی
را بخواند، اما درونش بی تاب و مضطرب مثلا برای دیر رسیدن به یک مهمانی
باشد این حس اضطراب به کودک نیز منتقل میشود و در نتیجه آرامش، در
نهایت خواب در نوزاد بوجود نمیآید. مادر بعد از مدتی از متوقف نشدن
صدای گریه نوزاد کلافه میشود و همان نوا را شاید با همان صدا با
اضطراب درونی بیشتری میخواند. شدت و طنین صدا همان است و به اصطلاح
صدا همان صداست اما باز صدای جیغ و فغان نوزاد بیشتر و بیشتر میشود و
مادر متعجب که چرا کودکش که همیشه با همین لالایی میخوابیده، اما
اکنون در حال جیغ و گریه است.
مثالی دیگر در جایی هستید که سکوت حکمفرما است. اما این سکوت برای شما
الزاماً آرامش نمیآورد، حتی به آن لقب "آرامش قبل ازطوفان" میدهید.
اما ممکن است در یک میهمانی شلوغ و پر هیاهو احساس آرامش کنید. این به
آن دلیل است که انرژی صدای انسانهایی که در آن میهمانی هستند همه لبریز
از آرامش خیال و سرور است. در این صورت حتی حرفهای بسیار تکراری زیبا،
آهنگین و آرامشبخش به نظرتان خواهد رسید.
باز در مثالی دیگر بعضی اوقات با کسی حرف عادی میزنیم اما انرژی ساطع
شده از آن فرد آنقدر منفی است که حرفهایش مانند دعوا در ما تنش ایجاد
میکند. اما در جایی دیگر درحال بحث و گلایه با فرد مورد علاقهی خود
هستیم اما این بحث بسیار آهنگین، زیبا و دلنشین است. حال اگر این دو
مکالمه را ضبط کنیم و برای یک شخص غریبه پخش کنیم نه از تنش مکالمه اول
چیزی خواهد فهمید نه از احساس خوب مکالمه دوم.
بنابراین با صوت حس تولید کننده صوت نیز منتقل میشود. اما در ضبط صوت
این انرژی تا حد بسیار زیادی از بین میرود و منتقل نمیشود.
برای درک بیشتر این مورد پیشنهاد میکنم یک نوار که تنها بر روی آن
صدای نفس کشیدن عادی ضبط شده است را برای دوستانتان پخش کنید. سپس
بپرسید از شنیدن این صدا چه حسی پیدا میکنند. اگر گفتند "نفس کشیدن"،
باز به اصرار آنها را دعوت به گوش دادن دقیق و تشریح حسهایشان کنید.
جوابهای شنیدنیای خواهید شنید.
عامل دیگر شنوایی با اندامی غیر از اندام شنوایی است. به عنوان مثال
آیا تا بحال احساس کردهاید که قبل از اینکه صدای تلفن همراه خود را
بشنوید زنگش را احساس کردهاید؟ البته منظورم استفاده از امکان لرزش
(Vibration) که معمولا امروزه در تلفن های همراه متداول است نیست.
بسیار شده که احساس میکنید کسی دارد صدایتان میزند اما با اینکه هنوز
صدایش را نشنیدهاید، به خود میگویید "کسی مرا صدا زد؟" یا در مثال
قبل مثلاً میگویید "موبایلم زنگ خورد؟ " سپس تلفن همراهتان را از
جیبتان در میآورید و با نگاه به صفحه ی نمایش آن متعجب پیغام "تعداد
تماس پاسخ داده نشده: 1" (1 Missed call) را میبینید و ازخودتان با
تعجب میپرسید "پس چرا صداشو نشنیدم؟!" و بعد اگر دقیق باشید به خود
میگویید "پس اگه صداشو نشنیدم پس چه جوری فهمیدم زنگ میزنه؟!!". این
همان شنوایی بدون استفاده از اندام شنوایی است که خود بر دو قسم است:
قسم اول اینکه انسان با پوست تن خود نیز میتواند اصوات را درک و حس
کند و این حس به مغز انتقال مییابد. از آنجا که تمامی اجزاء جسم انسان
به یکدیگر متصل است و حس شنوایی نیز چیزی جز ترشح ماده شنوایی پشت
سیستم حلزونی شکل گوش نیست. این ترشح میتواند توسط ارتعاش اندامهای
دیگر نیز اتفاق بیافتد. از این روست که حتی انسانهایی که فاقد اندام
شنوایی یا به اصطلاح "ناشنوا" هستند چنین حسی را دارند. آنها برخی
مواقع بعضی صداها را از طریق اندامهای دیگر به جز ارتعاش پرده صماخ
میشنوند. این مقوله یکی دیگر از دلایل لذت ما در شنیدن صدای یک ساز از
نزدیک به عنوان مثال حضور در یک کنسرت موسیقی به صورت زنده (Live) است.
مثلاً وقتی در یک کنسرت موسیقی کلاسیک حضور مییابید به سادگی احساس
میکنید صداهای بم مانند ساز کوبهای تیمپانی (Timpani Drums) را با
پوست تنتان نیز حس میکنید. شنیدن یا حس کردن این عامل امروزه تا حدود
کمی توسط سیستمهای مجهز به بلندگوهای زیربم (Sub Woofer) جبران شده
است.
قسم دوم شنیدن صدا بصورت هویتی الهام شده و به صورت انرژی خاصی منتقل
شده از طرف مخاطب است. به عنوان مثال گوشی تلفن همراهتان روی حالت سکوت
(Silent) است، اما حس میکنید تماسی با شما گرفته شده است. با نگاه
کردن به گوشی میبینید که چنین است. امروزه اصطلاحاً به این موضوع
میگویند حس ششم. اما من آن را در زمرهی انرژیهای پنهان در صدا و در
کنار عاملهای یاد شده میآورم.
صدا به غیر از تغییرات دامنه در خود انرژی نهفته ای دارد. این انرژی
قواعد و قانونهای خود را دارد که شاید در آینده کشف و باعث خلقت نسل
نوینی از و صدابرداری و صداسازی به صورت فرا صوتی شود. به عنوان مثال
روی صندلی جلوی تلویزیون منزلتان نشسته اید و بی آنکه صدایی بشنوید
درون خود صدای یک تصادف را حس میکنید. با کمی تردید که این صدا در
خیال بوده یا واقعیت پشت پنجره میروید اما خبری از تصادف نیست. هفت
ساعت بعد با شما تماس گرفته میشود و شخصی خبر میدهند که دوست
نزدیکتان در کشوری دیگر هفت ساعت پیش تصادف شدیدی کرده و اکنون در
بیمارستان در بخش مراقبتهای ویژه بستری است. این احساس شنیدن صدای
تصادف حتی بر خلاف اصطلاح "به دل افتادن" است. زیرا اگر چنین میبود
باید بعد از آن احساس دلهره میکردید اما تنها صدای یک تصادف را
درونتان حس کردهاید. این همان انرژی نهفته در صداست که حتی با سرعتی
چند برابر سرعت نور به شما رسیده است. جالب این است که با یادآوری و
بررسی صدای شنیده شده میبینید حتی شکل صدای تصادفی که درون خودتان حس
کردهاید دقیقاً با نوع تصادف دوستتان مطابقت دارد.
باز اگر اصرار کنید حس ششم یا به دل افتادن است از شما سؤال خواهم
پرسید پس چه لزومی داشت صدایی دقیقاً مطابق آن تصادف شنیده شود؟! همان
دلهره وظیفه به دل افتادن یا حس ششم را تماماً انجام میداد. اعتقاد
دارم نوع و قدرت روابط احساسیمان پارامترهای این انتقال انرژی صوتی را
تعیین میکند. هرچه از لحاظ انرژی روحی نزدیکتر باشیم آن صدا زودتر و
واضح تر به ما خواهد رسید. انرژیهای پنهان در صدا دقیقاً پارامتری از
صدا است که تکنولوژی امروز صدابرداری و بازسازی صدا بسیار با آن غریبه
است.
عامل دیگر ترکیب صدا با حسهای دیگر ماست. به عنوان مثال وقتی صدای مهیب
طولانی مدتی را میشنویم و همراه با آن بوی گرد و غبار را احساس
میکنیم به تصور حس شنیدن فرو ریختن یک ساختمان میرسیم. حال اگر همان
صدای مهیب را همراه با لرزشی حس کنیم احساس شنیدن زمینلرزه میکنیم. و
باز اگر همان صدا را با حس رطوبت روی پوستمان و بادی خنک بشنویم احساس
نزدیک شدن به یک آبشار عظیم را پیدا میکنیم. لذا ترکیب حسها به ما
احساس شنوایی متفاوتی میدهد. درسه مثال بالا آن صدای مهیب یکی است اما
حس شنوایی ما متفاوت است. لذا به احساس صدایی متفاوت میرسیم.
عامل دیگر تداخل صداهای شنیده شده با صداهای درون انسان است که بر دو
قسم است:
یک: هر انسانی
درون خود در حال تولید صداهایی چون تپش قلب، نفس کشیدن و انبساط و
انقباض اندام و غیره است. لذا در درون ما مجموعه ای از صدا ها در حال
تولید و پخش شدن است. هیچ دو انسانی نیز دارای صدای درونی یکسانی نیست.
صداهای شنیده شده توسط انسان با این صداها ترکیب شده و موج جدیدی از
صدا را پدید میآورد و احساسی متفاوت میسازد.
دو: زمانیکه در
حال فکر کردن یا خواندن مطلبی بی صدا هستیم صدا وجود دارند اما تنها در
مغز ما شنیده میشوند. جالب این است که ما میتوانیم در مغز خود حتی
داد بزنیم اما صدایی به بیرون منتقل نشود. همانطور که ابتدای این مقاله
گفتیم این دلیل همان مدعاست که شنیدن صدا تنها به واسطه گوش نیست.
شنیدن صدا راههای و ابزارهای گوناگون دارد که گوش تنها یکی از آن
ابزارهاست. این مطلب در مورد نداهای درون ما نیز وجود دارد. مغز ما به
واسطه ی ایمان و اعتقاداتش و ذات نهاده شده در روح ما در حال گفتن
فرامین است که چون آواهایی ناشنیدنی در درون ما پخش میشود. صداهای
شنیده شده توسط ما با نداهای درونی و تفکرات ما نیز آمیخته میشود و
احساس متفاوتی را در هر لحظه میسازد.
از عوامل دیگر مربوط به مبحث احساس شنوایی، صداسازی و سکوت سازی (حذف
صدا) در مغز انسان است. مغز انسان بر اثر عواملی متفاوت که میتواند
ترکیبی از عوامل فوق باشد در خود مکانیزم ساخت صدا را دارد. به عنوان
مثال در دعوای بین دونفر بسیار میبینیم که یکی میگوید: "من این حرف
را نگفتم" اما دیگری با اطمینان میگوید: "گفتی". تنها یک ضبط صوت
میتواند این ادعا را اثبات کند. اما حتی اگر وسیله ضبط و پخش صدا وجود
داشته باشد باز شخص دیگر به اصرار خواهد گفت که "درسته ضبط نشده اما من
خودم شنیدم که اینو گفت". با مثالی معکوس سعی میکنم این موضوع را
واضحتر بیان کنم.
شما در اتاقی نشستهاید و ساعتی شماتهدار در آنجا وجود دارد.
ثانیهشمار ساعت مرتب در هر ثانیه یک یا دو ضربه میزند. بعد از یک
ساعت که در آن اتاق هستید دیگر صدای ساعت را نمیشنوید. وقتی متعجب
میشوید که چرا دیگر صدای ساعت نمیآید. برمی گردید و به ساعت نگاه
میکنید، آرامآرام صدای ثانیهشمار ساعت شنیده میشود.
آری! مغز انسان هم صدا میسازد و هم صداها را حذف میکند. در مثال اول
شنیدن مکالمات اضافی برمیگردد به سابقه آشنایی و تاریخچۀ نوع مکالمات
و تصورات ذهنی. در مثال دوم عامل بی اهمیت کردن تکرار در مغز باعث
نشنیده شدن ثانیهشمار میشود. حتی در بعضی انسانها این عمل عمداً و با
دستور انجام میشود. افرادی هستند که در کار به محیطی شلوغ عادت دارند.
مانند دکان داران بازار و یا پاسخگویان سامانههای تلفنی مانند 118. در
نقطه مقابل آن افرادی هستند که صداهای معمولی نیز برایشان هیاهویی
وحشتناک و آزاردهنده است. مانند مسافرین روستانشین در یک سفر به تهران.
آقایانی نیز هستند که تصمیم میگیرند صدای گریه و جیغ و یا اصرار
همسرشان را نشنوند و واقعاً دیگر نمیشنوند در حالیکه آن صداها به شدت
وجود دارد!
عامل دیگر ارتباط سن و ساختار شنوایی با حس شنوایی است. صدای موسیقی
رقص (Dance) در شما در سنین نوجوانی و جوانی شعف ایجاد میکند. اما در
سنین پیری باعث آزار میشود. موسیقی همان موسیقی است اما عامل خستگی
ساختار شنوایی، نوع احساس شنوایی ما را تغییر میدهد.
و در آخر روحیات شنونده است. یک موسیقی دلپذیر دیروز، امروز بعد از یک
روز خستهکننده تبدیل به سوهان روح میشود. موسیقی همان موسیقی است.
دیروز با تمام قوا مینواخت اما امروز بنابر روح خستهی ما سرنوشتش
خاموشی است.
توجه اندک و محدود ما به مجموعه ساختار فیزیکی شنوایی، روحیات و انرژی
صوتی امروزه علمی را بنام موسیقی درمانی متداول کرده است. بازار امروز
پر است از آلبومهای موسیقی با ذکر کلماتی چون تمرکز (Meditation)،
آرامش (Calmness or Relaxation) و غیره. حتی در کار و تولید نیز موسیقی
عامل ازدیاد بازدهی کارمندان و کارگران و در نهایت کیفیت خدمات یا
محصول میگردد. حتی گاوهایی که وظیفه تولید شیر دارند از شنیدن موسیقی
بتهوون و موتزارت به این سبب بیبهره نیستند! البته اگر مرحوم بتهوون
هم اکنون زنده بود و اگر گاوهایی میداشت و خود برای گاوهایش مینواخت
حتماً تاثیری شگرفتر میداشت و شاید هم اکنون صاحب بزرگترین شرکت
تولید شیر در سراسر جهان بود!
لذا سیستمهای ضبط کنونی، هرچند پیشرفته نمیتوانند احساس شنوایی طبیعی
و واقعی را در ما ایجاد کنند. علی الخصوص با ورود انسان به حوزه صدای
دیجیتال (گسسته) توان تشخیص انرژی برخی از عوامل بالا که آنهم تنها
قسمت اندکی از آن در سیستمهای آنالوگ قدیمی منتقل و ضبط میشد نیز دیگر
کاملاً از دست رفته است.
ادعای سیستم دیجیتال این است که گوش انسان قابلیت درک این گسستگی بسیار
ریز در صداهای دیجیتال را ندارد. اما بررسی عوامل ذکر شده مخصوصاً در
شنیدن صداهای درونی چنین ادعایی را رد میکند. انسان گسستگی در صدا را،
که امروزه حاصل از تکنولوژی دیجیتال است، شاید نشنود اما احساس میکند.
شاید به همین خاطر است که میگوییم آهنگهای امروزه مانند آهنگهای قدیمی
نمیشوند و حس خود را در جملهی "آهنگهای قدیمی یه حس و حال دیگهای
داشتن" بیان میکنیم. آیا این دلیل ضبط شدن قسمتی از انرژیهای پنهان
در صدا و گوشه ای از احساسهای خوب قدیم و تاریخچهی آرامش ما در آن
روزگار بر روی یک صفحه گرامافون بسیار کیفیت پائین با خط و خش بسیار
نیست؟! آیا یک سیستم دالبی چند جهته این احساس را منتقل میکند؟ هرگز!
در آینده فکر میکنم اگر بخواهیم به یک حس واقعی و طبیعی از صدا برسیم
و احساس شنوایی را جایگزین شنیدن کنیم باید مجموعهای از دستگاههایی در
اختیار داشته باشیم که هرکدام کار در نظر گرفتن عوامل یاد شده را داشته
باشند. به عنوان مثال "دستگاه پخش انرژی پنهان صدا!" (Sound Hidden
Energy Player یا !SHE Player) یا دستگاه "شکنندهی سکوتهای مغزی!
"(BSB!: Brain Silent Breaker).
در پایان باور دارم و در مقالهای دیگر اثبات خواهم کرد که مردگان نیز
صدای ما را میشنوند و ما نیز صدای مردگان را میشنویم شاید به همین
خاطر است که گفتهاند: "تنها صداست که میماند".